همسایه ها- 5
فصل دوم رمان کوچه نادری
ادامه ی عصمت خانم- 5
خانۀ پلاک اول کوچه نادری، مال یکی از نادری هاست که آنرا اجاره می دهد. بعضی مستأجرها چند سال می مانند و بعضی زود می روند. خانوادۀ امیری از شهر دیگری آمده اند و خانه را برای تابستان اجاره کرده اند. خیلی زود با دخترشان، ناهید، دوست می شوم. پدر ناهید دوبار ازدواج کرده است و ناهید با پدر و مادر و خواهر نتنی اش، اشرف، به کوچۀ ما آمده اند. ناهید موهای کوتاهش طلایی و چشمهایش قهوه ای روشن است. یک خال هم نزدیک دماغش هست. تر و فرز است و در خانه بازی کم نمی آورد. گاهی با هم یک قُل دو قُل بازی می کنیم گاهی کِش بازی و گاهی هم از دوستانمان حرف می زنیم. لهجۀ ناهید خیلی قشنگ است و من دلم می خواهد روزهای تابستان حالا حالاها تمام نشود و ناهید همینجور برایم حرف بزند. اشرف خواهر ناتنی بزرگش، کلاس نهم است. چشم و ابرو مشکی است و موهای صاف سیاهش تا کمرش می رسد. کم حرف است و به نظرم نامادری اش خیلی با او حرف نمی زند. ملوک خانم، مادر ناهید و نامادری اشرف، صورتش سفید است. تند تند راه می رود و تند تند هم حرف می زند. فرهای درشت موهایش گردنش را می پوشاند. نمی دانم چرا از ملوک خانم می ترسم. روزهای تابستان تند تند می گذرند. یکی از روزهای شهریور می شنوم که اشرف وقتی سرش را از در خانه بیرون می آورد تا به فقیری آب بدهد، آقا منصور او را می بیند و عصمت خانم را برای خواستگاری می فرستد. یک هفته می گذرد و بساط عقد و عروسی پهن می شود. عصمت خانم، اشرف که حالا عروس خانم است را در اتاق بزرگۀ خانه اش می نشاند. آقا منصور اسم اشرف را دوست ندارد. سر سفرۀ عقد اسمش را عوض می کند و از روز عقد کنان اشرف، مهنوش می شود. من خوشحالم که مهنوش خانم اولین عروس کوچه نادری می شود. او هم جوان است و هم قشنگ حرف می زند. تازه خواهر ناهید است و دیگر ناهید زود زود به شهر ما می آید. چند روز بعد از عروسی آقا منصور و مهنوش خانم، ناهید و پدر و مادرش به شهر خودشان بر می گردند. مهنوش در شهر غریب، در خانه ای غریب تنها می ماند و زود زود دلش می گیرد چون خیلی پیش مادرجان می آید و برایش گریه می کند. مادر او را دلداری می دهد و می گوید هر وقت دوست دارد خانۀ ما، خانۀ خودش است. مهنوش خانم در کوچه نادری می ماند اما من دیگر هیچوقت ناهید و ملوک خانم را نمی بینم. آنها دیگر به کوچه نادری نمی آیند.
(ادامه دارد)
کــــوچــــــه نــــــــــــادری را دوســــت دارم