فصل دوم رمان کوچه نادری

جونتو برم

چند تا کوچه آن طرف تر کوچه نادری، خانۀ فروغه وثیق است. فروغه، کوچه نادری را دوست دارد و به هر بهانه ای خودش با توی کوچه جا می کند. بعضی موقع ها انگار او هم یکی از نادری هاست. فروغه پر سروصداست. با آب و تاب حرف می زند. موهای پر پشتش را یکی می بافد و چادر سفید با گلهای کوچولوی آبی سرش می کند. رویش را هم هیچوقت نمی گیرد و گردن و گوش هایش همیشه پیداست. وقتی حرف می زند دستهایش را در هوا تکان می دهد و دهانش پُر تُف می شود. فروغ خانم خودمان خیلی با چشم و ابرو با مادر حرف می زند. وقتی فروغه وثیق پیدایش می شود نمی دانم چشم و ابروی فروغ خانم به مادر چه می گوید که مادرجان غش غش می خندد. فروغه هر کس را که می بیند به او می گوید "جونتوبرم". میان هر جمله اش یک "جونتوبرم" و میان هر اتفاقی که تعریف می کند صد تا "جونتوبرم" می گوید. مادر و فروغ خانم اسمش را "جونتوبرم" می گذارند. "جونتوبرم" اخبار کوچۀ خودشان و اخبار کوچه های اطراف دارد. بعضی مواقع از خیابان هم چیزهایی می داند. او که مال شهر دیگریست از آن یکی شهر هم چیزهایی می داند. "جونتوبرم" وقتی مرا می بیند امکان ندارد لُپم را نکند و نگوید "جونتوبرم مامانت چطورند؟" وقت هایی که می روم نان بخرم دعا دعا می کنم تا او را توی صف نانوایی نبینم. چون میان این همه آدم که آنجا ایستاده اند تا نان بخرند لُپم را می گیرد و می گوید:"جونتو برم مامان چطورند؟" و من نزدیک است که از خجالت آب شوم. فروغه وثیق خوبست که به کوچه نادری می آید چون فروغ خانم کاری می کند که مادر جان از خنده ریسه برود. من عاشق خنده های مادرم هستم.

(ادامه دارد)