لذت و درد
لذت، قیفی است که ذره ذره میبخشد. درد هاونی است که کیلو کیلو میکوبد و خمیره میسازد. درد آبستن لذت است و گاه لذت، درد را میزاید. لذت و درد دوقلوی به هم چسبیدهاند. یک چرخهاند. شروع یکی، پایان آن دیگری و پایان دیگری شروع این یکی است. رها که باشم نه در لذت کور میشوم و نه در درد، بیتاب. رها که باشم، تاب میخورم میان لذت و درد!
کــــوچــــــه نــــــــــــادری را دوســــت دارم