پارو می‌زنم میان انبوه ثانیه‌ها. قایق را می‌برم جلو. سنگین است. کیسه‌ها را رها می‌کنم میان انبوه آب. قایق را می‌برم جلو. جایی در کناره‌ها می نشیند به گِل. دندانهایم تیک تیک به هم می‌خورند و چانه‌ام می‌لرزد پا که می‌گذارم توی آب. نفس نفس می‌زنم تا قایق بیرون بیاید از لجن. قایق را می‌برم جلو. بادبان می‌شوم و ناخدا. سکان بدست منست. پارو می‌زنم میان انبوه ثانیه‌ها. قایق می‌رود جلو در باران، در آفتاب بی‌امان. گاه توفان است و گاه امواج یکنواخت. گاه سنگین است و گاه پرکاه می‌شود قایق شناورم. پارو می‌زنم میان انبوه ثانیه‌ها. قایق را می‌برم جلو.