دیروز، امروز، فردا
تابی بستهام میان سه چهرهای که دارم: "دیروز، امروز، فردا". تاب میرود بالا، میرود تا فردا. میآید وسط، میرسد به امروز. میرود پایین، غرق میشود در دیروز و دوباره میرود بالا ...
تاب میخورم میان سه چهرهام: "دیروز، امروز، فردا" ! و دلم میخواهد، خیلی میخواهد، که توقف نکنم در دیروز. فرو نروم در فردا. بمانم همین دوروبر، در همین امروز.
تاب میخورم، تاب میخورم و تاب میخورم میان ...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۱ ساعت 18:47 توسط ریحانه جعفری
|
کــــوچــــــه نــــــــــــادری را دوســــت دارم